پیچک( ابو سعید ابوالخیر)

شعر و ادیب پارسی

عناوین مطالب
- گر غره به عمری به تبی برخیزد( ابو سعید ابوالخیر)
- حورا به نظارهٔ نگارم صف زد( ابو سعید ابوالخیر)
- من صرفه برم که بر صفم اعدا زد( ابو سعید ابوالخیر)
- عارف بچنین روز کناری گیرد( ابو سعید ابوالخیر)
- عاشق چو شوی تیغ به سر باید خورد( ابو سعید ابوالخیر)
- خرم دل آنکه از ستم آه نکرد( ابو سعید ابوالخیر)
- جمعیت خلق را رها خواهی کرد( ابو سعید ابوالخیر)
- آن دشمن دوست بود دیدی که چه کرد( ابو سعید ابوالخیر)
- از واقعه‌ای ترا خبر خواهم کرد( ابو سعید ابوالخیر)
- من بی تو دمی قرار نتوانم کرد( ابو سعید ابوالخیر)
- قدت قدم زبار محنت خم کرد( ابو سعید ابوالخیر)
- دردا که همه روی به ره باید کرد( ابو سعید ابوالخیر)
- گفتار دراز مختصر باید کرد( ابو سعید ابوالخیر)
- گر پنهان کرد عیب و گر پیدا کرد( ابو سعید ابوالخیر)
- شادم بدمی کز آرزویت گذرد( ابو سعید ابوالخیر)
- گل از تو چراغ حسن در گلشن برد( ابو سعید ابوالخیر)
- دل وقت سماع بوی دلدار برد( ابو سعید ابوالخیر)
- طالع سر عافیت فروشی دارد( ابو سعید ابوالخیر)
- از دفتر عشق هر که فردی دارد( ابو سعید ابوالخیر)
- از چهرهٔ عاشقانه‌ام زر بارد( ابو سعید ابوالخیر)
- من زنده و کس بر آستانت گذرد( ابو سعید ابوالخیر)
- گویند که محتسب گمانی ببرد( ابو سعید ابوالخیر)
- دل صافی کن که حق به دل می‌نگرد( ابو سعید ابوالخیر)
- فردا که به محشر اندر آید زن و مرد( ابو سعید ابوالخیر)
- دردا که درین زمانهٔ پر غم و درد( ابو سعید ابوالخیر)
- ای صافی دعوی ترا معنی درد( ابو سعید ابوالخیر)
- دل از نظر تو جاودانی گردد( ابو سعید ابوالخیر)
- ما را نبود دلی که خرم گردد( ابو سعید ابوالخیر)
- آن را که حدیث عشق در دل گردد( ابو سعید ابوالخیر)
- با علم اگر عمل برابر گردد( ابو سعید ابوالخیر)
- گر عشق دل مرا خریدار افتد( ابو سعید ابوالخیر)
- با کوی تو هر کرا سر و کار افتد( ابو سعید ابوالخیر)
- در وصل زاندیشهٔ دوری فریاد( ابو سعید ابوالخیر)
- هر راحت و لذتی که خلاق نهاد( ابو سعید ابوالخیر)
- در سلسلهٔ عشق تو جان خواهم داد( ابو سعید ابوالخیر)
- گر درد کند پای تو ای حور نژاد( ابو سعید ابوالخیر)
- بی شک الفست احد، ازو جوی مدد( ابو سعید ابوالخیر)
- رخساره‌ات تازه گل گلشن روح( ابو سعید ابوالخیر)
- حمدا لک رب نجنی منک فلاح( ابو سعید ابوالخیر)
- ای با رخت انوار مه و خور همه هیچ( ابو سعید ابوالخیر)
- ای در تو عیانها و نهانها همه هیچ( ابو سعید ابوالخیر)
- گر درویشی مکن تصرف در هیچ( ابو سعید ابوالخیر)
- گفتم چشمت گفت که بر مست مپیچ( ابو سعید ابوالخیر)
- زنار پرست زلف عنبر بویت( ابو سعید ابوالخیر)
- ای مقصد خورشید پرستان رویت( ابو سعید ابوالخیر)
- ای قبلهٔ هر که مقبل آمد کویت( ابو سعید ابوالخیر)
- دی زلف عبیر بیز عنبر سایت( ابو سعید ابوالخیر)
- صد شکر که گلشن صفا گشت تنت( ابو سعید ابوالخیر)
- علمی نه که از زمرهٔ انسان نهمت( ابو سعید ابوالخیر)
- یار آمد و گفت خسته میدار دلت( ابو سعید ابوالخیر)
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد